الف) تجمع مواد آلی :
فرایندهای بیولوژیکی، شیمیایی و فیزیکی، مواد آلی را به خاک انتقال میدهند. مواد آلی خاک شامل، نسوج گیاهی، محصولات حاصل از تجزیه آنها و محصولات سنتز شده توسط جانوران خاک است.
دو نوع اصلی ترکیبات عبارتند از:
1- مواد غیرهوموسی، مثل کربوهیدراتها. 2- مواد هوموسی، قهوهای تا قهوهای تیره، وزن مولکولی بالا.
سرعت تجمع مواد آلی در خاک، به فاکتورهای محیطی زیر بستگی دارد:
اقلیم :
اقلیم از طریق توازن بین تولید لاشبرگها و سرعت تجزیه، روی تجمع مواد آلی اثر میگذارد.
مواد آلی خاک با افزایش بارندگی، افزایش مییابند، ولی افزایش دما، با عث کاهش آنها میشود. در شرایط مرطوب، بین تولید و سرعت تجزیه لاشبرگها توازن وجود ندارد و با افزایش دما، تجزیه افزایش مییابد.
هر چه بارندگی بیشتر، پوشش گیاهی بهتر، سرعت تجزیه مواد آلی کمتر و در نتیجه تجمع مواد آلی در خاک بیشتر است. بنابراین تجمع مواد آلی خاک به فاکتورهای کنترل تجزیه، بیشتر از میزان تولید اکوسیستم بستگی دارد. در مقیاس منطقهای مواد آلی با افزایش دمای سالیانه، در هر سطحی از بارندگی، کاهش مییابد:
OM= Ce –KT
T: میانگین دمای سالیانه بر حسب درجه سانتیگراد K , C: ضریب ثابت
برای نمونه: در شمال آمریکا در خاکهای چمنزار، زمانیکه دیگر فاکتورها ثابت باشند، مقدرا کربن با افزایش هر 10 درجه سانتیگراد میانگین دمای سالیانه، 2 الی 3 برابر کاهش مییابد.
موجودات خاک :
مقدار، مکان و تجزیه شیمیایی باقی ماندههای آلی پوششگیاهی بر تجمع مواد آلی موثر است. مکان بقایایگیاهی، روی تخریب و تجمع مواد آلی موثر است. میزان تولید لاشبرگها با افزایش عرض جغرافیایی از حاره به قطب شمال افزایش مییابد. جانوران خاک مثل کرم خاکی، سرعت تجزیه را با مخلوط کردن سریع بقایایگیاهی، در خاکهای معدنی افزایش میدهند.
مواد مادری:
مواد مادری روی تجمع مواد آلی از طریق حاصلخیزی خاک اثر میگذارند. خاکهایی که از سنگهای غنی کاتیون بازی تشکیل شدهاند، مثل بازالت، بیشترین حاصلخیزی را دارند. بنابراین تجمع موادآلی این خاکها از خاکهایی که عناصرغذایی کمتری دارند، مثل خاکهای تشکیل شده از گرانیت، بیشتر است .مواد مادری روی بافت خاک هم موثر است. مقدار رس خاک با تجمع مواد آلی رابطه مستقیم دارد. مقدار رس روی رطوبت خاک، آب قابل استفاده و میزان تولید لاشبرگها تاثیر میگذارد. به علاوه، مقدار زیاد رس باعث تجمع مواد آلی توسط تشکیل مواد هوموسی مقاوم در طول تجزیه میشود. رس و مواد مادری کمپلکسهای آلی- معدنی تشکیل میدهند که در مقابل تخریب بیولوژیکی، مقاومت بیشتری دارند.
توپوگرافی:
اثر متقابل توپوگرافی با اقلیمهای منطقهای، در پراکندگی مواد آلی خاک موثر است. تجمع مواد آلی اغلب در انتهای تپهها که شرایط مرطوبتری نسبت به وسط و بالای شیب دارد، مساعدتر است. تجمع مواد آلی در نیمکره شمالی معمولا در شیبهای شمالی در مقایسه با شیبهای جنوبی بیشتر است، زیرا دما کمتر است.
زمان:
تجمع مواد آلی در خاکهایی که در زمان هولوسن تشکیل شدهاند، بین gr/ cm2 year 12-1 است. به هر حال، مواد آلی برای مدت نامحدودی در خاک تجمع نمییابند. بسته به دیگر عوامل خاکسازی، در طول زمان تعادل برقرار میشود.
از تجمع مواد آلی برای طبقه بندی خاکهای آلی و معدنی، توصیف افقهای مشخصه سطحی و تحتالارضی استفاده میشود (Quideau 2006).
ورود مواد آلی افقO به خاکهای معدنی :
1- ممکن است بقایای گیاهی در افق O تجزیه شوند و به علت اندازه کلوئیدی توسط فرونشت آب (حرکت رو به پایین آب )به افق A منتقل می شود.
2- ممکن است بقایای گیاهی به خاک منتقل شده و آنجا تجزیه شود. ممکن است توسط جانوران یا شسته شدن از طریق درز و شکافها منتقل شود.
3- مواد آلی میتوانند از طریق تجزیه ریشه و مرگ موجودات زنده خاک به خاکهای معدنی اضافه شوند. این راه اغلب در خاکهایی اهمیت دارد که تراکم ریشه و عملکرد بالاست، مثل علفزارها.
(Ponomareva1974)
دلیل تجمع هوموس در چرنوزوم ترشح محلول آبی به طور مستقیم از ریشه میباشد.
در اغلب خاکها هر سه روش عملی است، اگرچه در خاکهای اسیدی تشکیل شده تحت لاشبرگهای گیاهان مخروطی، مسیر دوم به علت کمبود جمعیت جانوری خاک اهمیت کمتری دارد.
فرآیندهای تجمع مواد آلی:
تجمع لاشبرگها در سطح خاک (Littering) :
تجمع بقایای گیاهی و جانوری روی سطح خاک معدنی در عمق کمتر از 30 سانتیمتر (Quideau 2006).
افقO از مواد آلی مثل برگها و چوبهای تجمع یافته در سطح خاک تشکیل شده است، که به این فرایند Littering میگویند (Bray and Grahm1964).
زمانی که لاشبرگها فاسد میشوند، محصولات آلی محلول از داخل خاک معدنی شسته میشوند. لاشبرگها از طریق Pedoturbation، توسط جانوران شامل موریانه، مورچه، جوندگان و کرمخاکی با خاک مخلوط میشوند (Quideau 2006).
Paludification :
تجمع ضخیم ( عمق بیش از 30 سانتیمتر) مواد آلی روی سطح خاکهای معدنی Quideau 2006) ).
در اقلیم سرد و مرطوب لاشبرگها با ضخامت زیاد تجمع پیدا میکنند، این پدیده Paludification نام دارد. اگر توسعه به علت سفره آب زیرزمینی بالا یا شرایط سرد باشد، مانع از تجزیه میشود (Gates 1942, Krause et al. 1959, Frazier and Lee 1971, Miller and Futyma 1987 , Rabenhorst and Swanson 2000).
Paludification زمانی اتفاق میافتد که شرایط مانع از تجزیه توده ضخیمی از رسوبات آلی شود. تجزیه توسط، زهکش ضعیف مثل هیستوسولها و توسط سرمای زیاد مثل ژلیسولها متوقف میشود.
در شرایط بیهوازی، مواد هوموسی با تجمع ترکیبات کربن آروماتیک در اثر فقدان قارچهای تجزیه کننده لیگنین به وجود میآیند (Quideau 2006).
در هیستوسولها با سفره آب زیززمینی بالا، درجه متفاوت تجزیه به عنوان تابعی از دما و فراهم بودن اکسیژن ارتباط دارد. هر چه اکسیژن در تماس بیشتر با لاشبرگها باشد، سرعت تجزیهشدن بیشتر میشود، زیرا منبع اصلی اکسیژن خاکها اتمسفر است، در نتیجه تجزیه در نزدیک سطح خاک بیشتر است. بنابراین اغلب زمانی که در عمق، مواد آلی در مرحله اولیه تا حد واسط تجزیه هستند، می توان Sapric Muck را نزدیک سطح پیدا کرد.
ب) فرآیندهای تغییر شکل مواد آلی(Organic Matter Transformation):
هوموسیشدن یا Humification :
از تجزیه لاشبرگها هوموس تشکیل میگردد. تغییر شکل مواد آلی اولیه به هوموس را Humification ( Ganzhara 1974, Zech et al. 1990, Malterer et al. 1992) یا Maturation ( Duchaufour 1982) گویند.
منبع مواد برای سنتز هوموس شامل، ترکیبات باقی مانده از تجزیه ناقص لاشبرگهای آلی و فرآوردههای حاسل از فعالیت میکروبی هستند (Quideau 2006). در واقع، هوموسیشدن، فرایند تثبیت مواد آلی است. Kogel-knabner 2002 بیان کرد، ترکیبات سنتز شده توسط سلولهای گیاهی و جانوری در طول تجزیه مواد آلی، در تشکیل مواد هوموسی اهمیت دارند.
Kumada 1987، فرایند هوموسیشدن توسط فاکتورهای تشکیل خاک : اقلیم، مواد مادری، پوششگیاهی و زمان کنترل میشود.
تجزیه لاشبرگها زمانی شروع میشود که لاشبرگ توسط موجودات بزرگتر خاک مثل کلمبیا، هزارپایان، کرم خاکی خرد میشوند.زمانیکه لاشبرگها بیشتر و بیشتر خرد میشوند، سطح قابل استفاده میکروارگانیسمها برای هوموسیشدن افزایش مییابد. ممکن است در فرایند تجزیه هم میکروارگانیسمها و هم ماکروارگانیسمها از لاشبرگهای که آسان تجزیه میشوند، تغذیه کنند. زمانی که لاشبرگها از مواد سخت و بزرگتر تشکیل شده باشد، در ابتدا باید توسط ماکرواگانیسمها خرد می شوند.
به عنوان مثال: همیسلولز و سلولز در لاشبرگها توسط میکروبها سریع تجزیه میشوند، در حالی که موادی مثل لیگنتین، کوتیکول گیاهی و کیتین حیوانی باقی میمانند ( Kevan 1968).
با گذشت زمان، تجزیه توده مواد آلی افزایش مییابد. سرانجام بقایای گیاهی به طور کامل هوموسیشده و نسبت C/N پیوسته کاهش مییابد. در pHبیشتر از 5 باکتریها و اکتینومیستها تجزیهکنندگان اصلی هستند که تولید هوموس مول میکنند. در pH کمتر از 5 قارچها تجزیه کننده اصلی هستند، که تولید هوموس مور میکند.
فاکتورهای متفاوتی روی سرعت تجزیه لاشبرگها موثرند. سرعت تجزیه در شرایط محیطی گرم، مرطوب و غنی از مواد غذایی سریع است. هوموسیشدن در مواد سنگی، تحت پوشش علفی در خاکهای مرطوب و در مواد مادری دارای کربنات زیاد قابل توجه است (Smith et al.1950, Gaikawad and Hole 1965, Anderson et al. 1975, Schaetzl 1991b).
جذب مواد آلی و هوموس توسط رسها تجزیه و هوموسی شدن را کند میکند.کمپلکس اسید هومیک و رس در علفزارها وجود دارد.
به عنوان مثال: بعد از شخم علفزارها مواد آلی را سریع از دست میدهند، زیرا تجزیه هومیک اندک است و به نحو دیگری تجزیه میشوند.(Martel and Poul1974, Tiessen and Stewart 1983, Gregorich and Anderson1985, Zhang et al. 1988) به هر حال، بعد مدت طولانی از شخم مقدار مواد آلی این خاکها ثابت میشود. در نهایت ذرات خاک فقط با مقاومترین Ligno_Protein باقیمانده که رنگ خاک را حتی در مقادیر کم تیره میکند، پوشیده میشود.
در هوموسی شدن نسبت C/N بقایای گیاهی اولیه اهمیت دارد. بقایای گیاهی با C/N بالا آهستهتر تجزیه میشوند.
در خاکهای باpH بالا و کلسیم تبادلی فراوان، مقدار زیادی از مولکولهای آلی از هوماتهای کلسیم تشکیل شده، که به تجزیه شدن مقاوم است. کلسیم نماینده استحکام مواد آلی است ( Duchaufour 1976, Zech et al. 1990). بعلاوه تعداد زیادی از مولکولهای هومیک و ترکیبات، روی سطح رس ریز میچسبند. کمپلکسهای رس- هوموس مقاومت بالایی دارند. کمپلکس رس- هوموس خاکهای علفزار اغلب در بخش رسریز قرار میگیرند (Dudas and Pawluk 1969, Oades 1989).
Humification فرایند چند مرحله ای است (Quideau 2006) و به فرایندهای زیر تقسیم میشود:
1- تجزیه بیولوژیکی مواد آلی (Biodeterioration):
تجزیه بیولوژیکی مواد آلی زمانی اتفاق میافتد که شرایط برای تجزیه میکروبی مناسب باشد. تجزیه بیولوژیکی به طور آهسته در خاک انجام می شود. کرمها و جانوران خاک، باکتریها، اکتینومیستها، قارچها و... نقش مهمی در تجزیه بقایای گیاهی و جانوری دارند ( Kumada 1987, Stevenson 1994, Brussoard and Juma 1996).
2- کمپوستی شدن (Composting):
در طی این فرایند، ترکیبات کربندار و نیتروژنه از طریق فعالیت جمعیت میکروبی در مواد آلی پیچیده که از نظر شیمیایی و بیولوژیکی شبیه مواد هوموسی هستند، تغییرشکل مییابند. فرایند کمپوستی شدن شامل برهمکنش بین مواد آلی، میکروبها، رطوبت و اکسیژن است. در جذب مواد آلی توسط میکروبها ، دیاکسید کربن، آب و دیگر محصولات آلی و انرژی تولید و آزاد میکنند. انرژی اضافی به صورت گرما آزاد میشود (Biddlestone et al. 1985, Epstein 1997 , Pare et al. 1998,Veeken 2007).
با افزایش دما رشد و فعالیت موجودات خاک افزایش مییابد (Epstein 1997). سرعت تجزیه توسط اکسیژن، که تابعی از فعالیت میکروبی است، اندازهگیری میشود. ویژگیهای فرایند هوازی: تجزیه سریع، دما بالا، عدم وجود بوی بد است (Biddlestone et al. 1985). میکروبها به کربن به عنوان منبع انرژی و نیتروژن برای سنتز پروتوپلاسم، نیاز دارند.
محصولات حاصل از کمپوستی شدن میتوانند به عنوان کود آلی استفاده شوند. کاربرد کمپوست در خاک روی کیفیت مواد آلی خاک، ویژگیهای شیمیایی، فیزیکی و بیولوژیکی خاک و عملکرد عناصر غذایی گیاهان اثر می گذارد و باعث بهبود ویژگیهای فیزیکی خاک مثل : ظرفیت تبادل کاتیونی، ظرفیت نگهداری آب، تخلخل، افزایش درصد مواد آلی میگردد (Hayes et al. 1989 ).
3- تشکیل پیت (Peat formation) :
پیت ماده ناهمگن است، که معمولا اول تحت شرایط هوازی و سپس در فرایند هوموسیشدن غیرهوازی تشکیل میشود.
Waksman 1936 : تشکیل پیت شامل 4 مرحله است:
1- تجزیه سریع مواد محلول در آب 2- تجزیه کند اجزاء گیاه
3- تجمع تدریجی اجزاء مقاوم 4- تجزیه میکروبی مواد سلولی .
کربوهیدراتها در تشکیل پیت اهمیت دارند. تبدیل پیت به زغال زمانی اتفاق میافتد که پیت تحت دما و فشار بالا قرار گیرد.Rakowsk 1959 بیان کرد، زمانی که کربوهیدراتها از بین روند، پیت به زغال تبدیل میشود. تشکیل زغال سیاه، فرایند ژئوشیمیایی، تحت دما و فشار بالا است ( Given 1984).
نقطه پایان هوموسیشدن زمانی اتفاق می افتد که تجزیه هوموس به مقدار زیادی افزایش یابد. در نهایت، خاک به طور کامل معدنی میشود.
فرایندهای ترکیبی هوموسیشدن:
humufication-translocation مثل اسپودوسولهای شنی، هوموسیشدن داخل خاکهایی انجام میشود که کم عمقتر از خاکهایی که pedoturbationدر آنها فعال است. مثل Silty Udolls. بنابراین در تعداد زیادی از اسپودوسولهای اسیدی ضخامت افق A کم است یا و جود ندارد و مرز افق O شارپ نیست.
Bioturbation-Humufication افق A مستعد به ضخیم شدن است، سرعت هوموسیشدن افزایش مییابد و مرز O-A مشخص نیست.
در اغلب خاکها سرعت Humufication و Littering به یک ثباتی می رسد.
خاکهای اقلیم گرم و مرطوب افق O نازکتری دارند ، زیرا Humufication سریع است و برعکس تولید لاشبرگ آنجا سریع است.
v رسیدگی (Ripening):
بر خلاف Paludification، Ripening فرایند تجزیه در افق آلی تحت شرایط اکسیداسیون پس از در معرض هوا قرار گرفتن است Quideau 2006)).
Physical Ripening :
رسیدگی فیزیکی مواد رسی عبارت است از فرایند تشکیل خاک که در آن رسوباتی در معرض شرایط هیدرولوژیکی خشکتر از شرایط متعادل قرار میگیرند و به صورت برگشتناپذیر به موادی کم حجم با نفوذپذیری و تهویه بیشتر تبدیل میشوند. خصوصیات فیزیکی به شرایط هیدرولوژیکی جدید و خاک بستگی دارند.
در رسیدگیفیزیکی رسوبات مقداری آب از دست میدهد و نفوذپذیری افزایش مییابد و از حالت نرم به حالت شکننده تبدیل میشوند و منشورهای خاک توسط شکافهای منقبض شده جدا میشوند.
در رسوبات فاقد ذرات کلوئیدی، رسیدن فیزیکی رخ نمیدهد. تنها خاکهایی که میزان رس آنها بیش از 8% و یا میزان مواد آلی بیش از 3% داشتند، رسیدگیفیزیکی رخ میدهد.
Ripening Indexشاخص رسیدگی :
Physical Ripening با شاخص رسیدگی بیان میشود که n-value نام دارد.
n-value اندازهگیری تجربی ظرفیت پیوند آب با مواد در مرحله Physical Ripening است و به تخلخل کل مواد بستگی دارد. معادله شاخص رسیدگی به صورت زیر است:
n-value=A – 0.2R / L + bH
A رطوبت اشباع، R شن+سیلت، L مقدار رس، b سرعت بین جذب آب از یک گرم ماده آلی به یک گرم رس، H میزان ماده آلی.
فاکتور b برای مواد آلی تخریب شده 3 تا 9 است درحالی برای خاک غیر آلی با رس معدنی مثل ایلیت توسط b= CEC/60 تخمین زده می شود.
n-value : 2-3 نرسیده (unripe)، 2 – 1/4 پیوسته (consolidated) ، 1- 1/4 نیمه رسیده (half-ripe) ،1- 0/7 نزدیک رسیدگی (nearly ripe)، کمتر از 0/7 رسیده (ripe).
Biological Ripening :
فعالیت بیولوژیکی در اقلیم مرطوب زیاد است و در خاکهایی که خیلی گرم و خشک، کم است. بنابراین Physical Ripening فعالیت بیولوژیکی را ممکن می سازد. Biological Rippening نتیجه فعالیت جمعیت گیاهی و جانوری خاک (درشت و ریز ) است و انسان در آن نقشی ندارد ( Pons and Zonneveld 1965 ) .
Chemical Ripening :
اکسیداسیون همراه با تغییرات شیمیایی است که علت آن بهبود تهویه توسط Physical Ripening که باعث فرایندهای زیر میشود:
1- تغییر ترکیب یونی و غلظت محلول خاک 2- هوادیدگی مواد معدنی با مقاومت کم
3- تغییر سرعت جذب یون 4- تشکیل مواد معدنی جدید (Pons and van der molen 1973).
اکسیداسیون ترکیبات سولفور احیائی نقش مهمی در Chemical Ripening دارد. ترکیبات سولفور غیر آلی در محیطهای صنعتی غالب است (Tack et al. 1973). آهن و دیگر ترکیبات وقتی سولفید آنها اکسید میشود، آزاد میشوند. نتیجه Chemical Ripening تغییر رنگ تقریبا سیاه مواد احیایی به روشنتر به قهوهای یا زرد مایل به خاکستری است. تغییر رنگ به علت اکسیداسیون FeS به Fe(OH)3 است. پتانسیل رداکس شاخص خوبی برای درجه اکسیداسیون خاکها است.یکی دیگر از اثرات اکسیداسیون کاهش pH خاک، به علت تشکیل سورلفوریک اسید است. همچنین اکسیداسیون مواد آلی خاک تولید اسید میکند.
در طول افزایش پتانسیل رداکس، ترکیبات احیایی به صورت زیر اکسید میشوند:
مواد آلی به دیاکسیدکربن، گوگرد به سولفات، آهن دو ظرفیتی به آهن سه ظرفیتی، آمونیاک به نیتریت و نیترات، منگنز دو ظرفیتی به منگنز چهار ظرفیتی
منابع:
Anderson, J. U., Bailey, O. F., and D. Rai. 1975. Effects of parent materials on the genesis of Borolls and Boralfs in south-central New Mexico mountains. Soil Sci. Soc. Am. Proc. 39: 901–904.
Biddlestone, A. J. and K. R. gray. 1985. Composting. In:MO-young,M.(ed). comprehensive Biotechnology,75104 pergamon press, Oxford.P.1059.
Bray, J. R. and E. Gorham. 1964. Litter production inforests of the world. Adv. Ecol. Res. 2: 101–157.
Brussoard L. J. and N. G. Juma. 1996.Organisms and humus in soils. In: Piccolo, A. (ed.) Humic subectance in terrestrial Ecosystems. Elsiviier, Amsterdam, P. 329-359.
Duchaufour, P. 1976. Dynamics of organic matter in soils of temperate regions: its action on pedogenesis. Geoderma 15: 31–40. 1982. Pedology. Winchester, MA, Allen and Unwin.
Dudas, M. J. and S. Pawluk. 1969. Naturally occurring organo-clay complexes of Orthic Black Chernozems. Geoderma 3: 5–17.
Epstein,E. 1997. The science of composting. Technomic publishing company. Pensylvania USA. PP. 30.
Frazier, B. E. and G. B. Lee. 1971. Characteristics and classification of three Wisconsin Histosols. Soil Sci.Soc. Am. Proc. 35: 776–780.
Gaikawad, S. T. and F. D. Hole. 1965. Characteristics and genesis of a gravelly Brunizemic regosol. Soil Sci. Soc. Am. Proc. 29: 725–728.
Ganzhara, N. F. 1974. Humus formation in Chernozem soils. Sov. Soil Sci. 6: 403–407. (Translated from Pochvovedeniye 7: 39–43.)
Gates, F. C. 1942. The bogs of northern lower Michigan. Ecol. Monogr. 12: 216–254.
Given, P. H. 1984. The organic geoch mistry of coal. In: Gorbaty. M. L. Lasern, J. W. and Wender, I. (eds) Coal science, Vol 3. Acadamic press, New yourk. PP. 185.
Gregorich, E. G. and D. W. Anderson. 1985. Effects of cultivation and erosion on soils of four toposequences in the Canadian prairies. Geoderma 36: 343–354.
Hayes et al. 1989
Krause, H. H., Rieger, S., and S. A. Wilde. 1959. Soils and forest growth on different aspects in the Tanana watershed of interior Alaska. Ecology 40: 492–495.
Kevan, D. K. M. 1968. Soil fauna and humus formation.Trans. 9th Intl Congr. Soil Sci. (Adelaide) 2: 1–10.
Kogel-knabner, I. 2002. The macromolecular organic composition of plant and microbial residues asinputs to soil organic matter. Soil Biologys Biochemistry. 34-139-162.
Kumada, K. 1987. Chemistry of soil organic matter. Elsivier. Japan. PP. 11, 14, 148, 202.
Martel, Y. A. and E. A. Paul. 1974. Effects of cultivation on the organic matter of grassland soils as determined by fractionation and radiocarbon dating. Can. J. Soil Sci. 54: 419–426.
Malterer, T. J., Verry, E. S., and J. Erjavec. 1992. Fiber content and degree of decomposition in peats: review of national methods. Soil Sci. Soc. Am. J. 56: 1200–1211.
Miller, N. G. and R. P. Futyma. 1987. Paleohydrologicalimplications of Holocene peatland developomentin northern Michigan. Quat. Res. 27: 297–311.
Oades, J. M. 1989. An introduction to organic matter in mineral soils. In J. B. Dixon and S. B. Weed (eds.) Minerals in Soil Environments, 2nd edn. Madison, WI, Soil Science Society of America, pp. 89–159.
Ponomareva, V. V. 1974. Genesis of the humus profile of Chernozem. Sov. Soil Sci. 6: 393–402. (Translated from Pochvovedeniye 7: 27–37.)
Pons L. J., M. van der WH. 1973. Soil genesis under dewatering regimes during 1000 years of polder development. Soil Science. 116,228-235.
Pare, T., H. Dienl, M. Schnitzer and S. dumonent. 1998. Transformation of carbon and nitrogen during composting of animal manure and shredded paper. Biology and Fertility of soils. 26, 173-178.
Quideau , S. A. 2006. Organic matter accumulation. University of Alberta , Edmonton, Alberta, Canada. 10.1081/E-ESS-120001950.
Rabenhorst, M. C. and D. Swanson. 2000. Histosols. In M. E. Sumner (ed.) Handbook of Soil Science. Boca Raton, FL, CRC Press, pp. E-183–E-209.
Rakowsk, W. 1959.Process of formation of fuels and the ways of sloving the general problem of genesis. In the proceeding of the symposium on the nature of coal, central fuel research Instituse Jealgora, India 7 th to 9th or 7-9 February.PP, 24.
Smith, G. D., Allaway, W. H., and F. F. Riecken. 1950. Prairie soils of the upper Mississippi valley. Adv. Agron. 2: 157–205.
Schaetzl, R. J. 1991b. Factors affecting the formation of dark, thick epipdeons beneath forest vegetation, Michigan, USA. J. Soil Sci. 42: 501–512.
Stevenson, F. J. 1994.Humus chemistry, Genesis, Composition, Reactions (2nded) John wileys Sons Inc New york, PP. 19, 141.
Tiessen, H. and J. W. B. Stewart. 1983. Particle-size fractions and their use in studies of soil organic matter. II. Cultivation effects on organic matter composition in size fractions. Soil Sci. Soc. Am. J. 47: 509–514.
Veeken, A. K. nierope.V. de wild and B. Hameler. 2000. Charecterisation of NaOH-extracted humic acids during composting of biowaste. Bioresource Technology. 72, 33-41.
Vermeulen J., T. Grotenhuis, J. Joziasse and W. Rulkens. 2003. Ripening of Clayey Dredged Sediments during Temporary Upland Disposal A Bioremediation Technique. J Soils & Sediments. 3 (1) 49 – 59
Zech, W., Hempfling, R., Haumaier, L., et al. 1990. Humification in subalpine Rendzinas: chemical analyses, IR and 13NMR spectroscopy and pyrolysis-field ionization mass spectrometry. Geoderma 47: 123–138.
Zhang, H., Thompson, M. L., and J. A. Sandor. 1988. Compositional differences in organic matter among cultivated and uncultivated Argiudolls and Hapludalfs derived from loess. Soil Sci. Soc.Am. J. 52: 216–222

